اسكندر بيگ تركمان

862

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مصادمه عاجز گشته دست از محارست قلعه كوتاه كردند و غازيان زيك بر قلعه استيلاء يافته مسخر و ممنوع گردانيدند و ملك شمس الدين با فرزندان و متعلقان بدست درآمده مصحوب معتمدان بدرگاه سد ره نشان فرستادند و در دار السلطنهء اصفهان به نظر اشرف درآوردند گويند عموم آن ولايت شافعى مذهبند چون ملك شمس الدين دعوى سيادت و تشييع و دوستدارى اهلبيت طاهرين مينمود مراحم خسروانه شامل حال او گشته مقرر شد كه بدار الامان كرمان رفته با كوچ و متعلقان در آن ولايت بفراغت روزگار گذراند اما چون بكرمان رسيد دست از حراست ملك بدن نيز كوتاه كرده بدار الامان ملك عقبى شتافت طبقهء ملوك كبج و مكران از پادشاهان جهان جز نامى نشنيده بودند و هرگز از آن ملك بيرون نيامده دست حوادث زمان بگريبان دولت ايشان نرسيده بود و از سفاهت و بيعقلى تصور مينمودند كه خلاصهء معمورهء جهان ولايت كبج و مكرانست و آن سلسله پادشاهان رفيع الشأن كه ساير سلاطين عالم را با ايشان رتبه برابرى نيست و لهذا شاه شاهان شمس الدين نقش نگين او بود اما از اجداد ايشان ملك دينار ماضى كه والى كل ولايت كبج و مكران بود از خرد بهرهء داشته و از مقام تكبر و بزرگى فرود آمده از حقارت نقش اين بيت نقش نگينش بوده : بيت خداوند جهانرا گر نبودى ملك بسيارى * ندادى كبج و مكران را چنين ارزان بدينارى اگر چه سخن شناس داند كه اينمعنى نيز مشعر بر بسطت ملك و عظمت و بزرگى والى است . گفتار درآمدن ايلچيان و پادريان فرنك بدرگاه سلاطين پناه [ 610 ] در اين سال ايلچيان و چند نفر از پادريان فرنگ كه عبارت از دانشمندان و رهبانان نصارى است از جانب پادشاه اسپانيه كه بزرگترين پادشاهان فرنگستان است بپايهء سرير اعلى آمده در نقش جهان اصفهان بسعادت بساط بوس شاه جهان سرافراز شدند و تحف و هدايا گذرانيدند و اداى تحيت و رسالت كرده بعنايات خسروانه سرافرازى يافتند چون سلاطين مسيحيه و فرمانروايان ممالك عيسويه همگى با حضرت اعلى همايون شاهى ظل اللهى انواب الفت و آشنائى مفتوح داشته فيما بين طريق مراسله و آمد شد مسلوك است لهذا قبل از اين دنكيز بيك يوزباشى روملو را كه مرد چرب زبان سخندان بود برسم رسالت بجانب فرنگستان فرستاده بودند . كشته شدن دنكيز بيك در آن ولايت از قوت طامعه و امساك طبيعت بعضى اعمال زشت كه مرضى خاطر اشرف نبود و نيست ازو بظهور آمده بعرض اشرف رسيده بود در اينوقت كه عود نموده با ايلچيان مذكور بملازمت رسيد همان لحظه مغضوب گشت هر چند خواست كه بسخن درآمده عذرى چند در خطاهاى خود گويد او را بسخن نگذاشته شحنهء سياست بفرمان قهرمان قهر پادشاهى شله كرده سرنگون از دار عبرت آويخت و بعقوبت و رسوائى كه كس مبيناد راه عدم پيمود .